توفیق اجباری

"از آن شبی که با شما درباره اش گفت و گو کردم مدت کوتاهی نگذشته بود که من به موضوعی پی بردم:وقتی نابینایی را روی پیاده روی که با کمک من بر آن فرود آمده بود ترک می کردم کلاهم را برداشتم و به او سلام دادم.مسلما برای او نبود که کلاه از سر برمیداشتم.چون او نمی توانست ببیند پس این سلام خطاب به که بود؟

به تماشاگران ادای احترام پس از اجرای بازی."

-سقوط-آلبرکامو


+خیلی پیش تر از نیچه و سارتر و خیلی بیشتر باهم عیاق شدیم.مگه نه رفیق؟درست یادم نیست شاید یه بعد از ظهر پاییز وقتی من تلاش می کردم به هر "دو طرف" وفادار بمونم.

ارسال دیدگاه برای این مطلب
آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 8
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 14
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 17
کل بازدیدها : 35